تبلیغات
عاشقی

عاشقی
..... I LOVE 
قالب وبلاگ



بازی آنلاین


سلام

علیرضا غلامی هستم .امیدوارم از وبلاگ خوشتون اومده باشه .لطفا اگه پیشنهاد و انتقاد دارید برام پیغام بذارید و لطفا برای مطالب نظر بدید.

با  تشکر


[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 12:11 ق.ظ ] [ alireza gholami ]
نظرات
بی تو، مهتاب‌ شبی ، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید :
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن
لحظه ‌ای چند بر این آب نظر کن ،
آب ، آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،
باش فردا ، که دلت با دگران است !
تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم :‌ حذر از عشق !؟ – ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
نتوانم
روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم …
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ، نتوانم !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت …
اشک در چشم تو لرزید ،
ماه بر عشق تو خندید !
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم …
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !

[ جمعه 29 اردیبهشت 1391 ] [ 11:20 ب.ظ ] [ kianosh rezayi ]
ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند …
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد …
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ….
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است …!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین …
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟!

[ جمعه 29 اردیبهشت 1391 ] [ 10:18 ب.ظ ] [ kianosh rezayi ]

[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 03:45 ب.ظ ] [ alireza gholami ]
سعی کن مثل خورشـــــــــید زیاد نور نـــدی چون همه از نــورت استفاده می کنن ولی اصلا نـــگات نمی کنن؛
سعی کن مثل ســــتاره کم نــور بدی تا همه تو خلــوت شباشون دنبالـــت بگـــردن


[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 03:33 ب.ظ ] [ alireza gholami ]
نظرات
از اینكه دم به دقیقه داری امتحانم میكنی..از اینكه هر لحظه تو شرایط مختلفی كه میاری جلو روم
باید عكس العمل نشون بدم..و دقیقا عین ِ این مراقبا میای بالا سرم و ورقم رو برمیداری..
خدایاااا . . .دلم گرفته..یه بارم اعتماد كن..یه بارم اعتماد كن خدا یا. . . .
دلم گرفته از اینكه همه 1 حرف مشترك میزنن ولی هیشكی هیشكی رو درك نمیكنه..
هزار تا وبلاگ رو بگردی و هزار تا دست نوشته رو بخونی همه 1 حرف میزنن اما هیشكی هیشكی رو نمیفهمه..
بدم میاد از كسی كه تو شعراش میگه واست میمیرم جونمو واست میدم بی تو نمیتونم اما وقتی میرسی
به درونش میبینی كه پر ِ از نفرت..پر ِ از درد..پر ِ از كینه
غمم گرفته خدایا..غمم گرفته..از دست اونی كه دیوونه وار دوسش داشتم از اون بی معرفت
كسی كه میره شادیشو با دیگرون میگذرونه و غم و غصش رو میاره واسه من
غمم میگیره وقتی میبینم با هزار نفر میگرده بعد میاد میگه تو كه منو میشناسی من فقط با توام فقط تو رو دوس دارم دگه چطوری بهت بگم...و منم كه طبق معمول خرم
شاید خیلی سخت باشه كه همه فكر كنن تو اسكولی.. كه هیچی حالیت نیست
كه حرفی نمیزنی . .كه توی بحثی شركت نمیكنی..اشكالی نداره..خوبه كه آدم یه وقتایی بذاره طرفای مقابلش حال كنن با خودشون..به خودشون افتخار كنن كه تونستن دروغ بگن اما تو نفهمی تونستن تو رو بپیچونن اما تو نفهمیدی..خوبه گاهی وقتا مراعات آدما رو بكنی..بذار خوش باشه طرفت..(تیكه كلام خود نامردت م)خوش باشی
وقتی شب میخوابی و ساعتت رو كوك میكنی رو 7 صبح.. وقتی 6:59 دقیقه از خواب پا شدی..
خوبه بذاری ساعتت كار خودش رو بكنه..دلش رو نشكون..بذار زنگشو بزنه..كی میدونه..شاید تمام


[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 03:32 ب.ظ ] [ alireza gholami ]
نظرات

اینها که می خوانی دست نوشته نیست دل نوشته است
می نویسم تا تو بخوانی می نویسم تا بدانی آنچه در دلم
پنهان است
می نویسم تا بدانی با این دل بیچاره چه کردی..
اینها دل نوشته است؛دست نوشته نیست..
دل نوشته ای از من برای تو..
تویی که برای من هنوز؛ مثل ماه این حوالی؛ غرق در ابهامی...
می نویسم برای تو که مرا
نه؛دل مرا
 با نبودن ونماندن  میشکنی
من برای تو می نویسم
من به عشق تو می نویسم
تو اینها را می خوانی ومی خندی...
آه ...می خندی به من واین دل ساده من
ای همه وجود من فدای خنده های تو
تو بخند...
توبه من به همه چیز و همه کس بخند
تو بخند که خنده هایت عشق می کارد در دلم
تو بخند...
من به جای تو می گریم
تو بخند...


[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 12:17 ق.ظ ] [ alireza gholami ]
نظرات

زندگی در اعماق امن است
اما زیبا نیست
ماهی هایی که در اعماق زندگی می‌کنند
صید نمی‌شوند
اما طلوع آفتاب را هم نمی‌بینند
کشتی‌ها را نمی‌بینند
حالا اسبی زیبا
پا به دریامی‌گذارد
او را نیز نخواهند دید
بله، زندگی در اعماق غم‌انگیز است...!


[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 12:10 ق.ظ ] [ alireza gholami ]
نظرات


بوسه یعنی وصل شیرین دولب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعتی آتش و گرمای تب
 بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس خوبه طعم عشق طعمه شیرینی به رنگ سادگی
بوسه یعنی آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه اتش میزند بر جسم و جان
بوسه بر میدارد این شرم از میان
بوسه یعنی شادی و شور و نشاط
بوسه یعنی عشق خالی از گناه
بوسه یعنی قلب تو از آنه من


[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 12:03 ق.ظ ] [ alireza gholami ]
نظرات
از اینکه درآغوشمی خوشحالم

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب  برایم یک رویای شیرین بود….
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم

[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 11:51 ب.ظ ] [ alireza gholami ]
نظرات
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


سلام.این یک وبلاگ جهت سرگرمی شما عزیزان است.لطفا اگر عاشق هستید خود را عضو کنید و به ما بپیوندید
باتشکر

آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب